
در یکی از فصل های کتاب "Adventures of a Bystander" پیتر دراکر به روایت مطالب ناگفته و شخصی تر از دوران مدیریتش در جنرال موتورز می پردازد. این کتاب دراکر به فارسی هم ترجمه شده است. یکی از به یاد ماندنی ترین داستان ها، داستان زیر است:
نیک دریستات (Nick Dreystadt) یکی از مدیران فوق العاده ای بود که دراکر با او آشنا شد. منشی او همیشه در کمد دفترش یک جفت کفش اضافی نگهداری می کرد چون خیلی وقت ها پیش می آمد که دریستات با کفش های لنگه به لنگه سر کار حاضر می شد. در جنرال موتورز او را به عنوان کسی می شناختند که یک تنه پردرآمدترین بخش جنرال موتورز (کادیلاک) را از مرگ نجات داده بود و از نو ساخته بود. اگر در سن ۴۸ سالگی بر اثر سرطان فوت نمی کرد به احتمال زیاد مدیرعامل شرکت می شد.
او کسی بود که وقتی مدیر میانی بود بدون اجازه وسط جلسه مدیران ارشد پرید و التماس کرد ۱۰ دقیقه به او وقت بدهند. مدیران ارشد داشتند تصمیم می گرفتند که بخش کادیلاک را از شرکت حذف کنند ولی دریستات برنامه ای برای نجات آن ارائه داد. او اشاره کرد که در بازار خاص سیاهپوستان ثروتمند، کادیلاک نماد موقعیت اجتماعی آنها است و به دلیل اینکه این افراد در آن زمان دسترسی به نمادهای اجتماعی دیگر مانند خانه ها و هتل های مجلل نداشتند، خریدن کادیلاک تنها راه آنها برای اظهار بزرگی بود.
اما شاید بزرگترین خصیصه دریستات احترامی بود که او برای کارمندان قائل بود. این موضوع در یک روایت جالب از پیتر دراکر دیده می شود. دریستات بدون توجه به توصیه های مدیریت ارشد، یکی از پرخطرترین پروژه های ارتش را قبول کرد و تصمیم گرفت یک قطعه حساس نظامی را در کادیلاک تولید کند. همه می دانستند که این کار نیاز به مکانیک های بسیار متخصص دارد. در آن زمان هیچ نیروی کاری در دیترویت (Detroit) پیدا نمی شد چه برسد به مکانیک های بسیار متخصص! دریستات می گفت «این کار باید انجام شود. و اگر ما در کادیلاک نتوانیم، چه کسی می تواند؟».
در آن زمان تنها نیروی کاری که در خیابان های شهر پیدا می شد فاحشه های سیاهپوست بودند. بنابراین دریستات حدود ۲۰۰۰ تن از آنها را استخدام کرد! او می گفت: «اما مدیران خانه های فساد را هم استخدام کنید، آنها می دانند چطوری این خانم ها را مدیریت کنند». بیشتر این خانم ها سواد خواندن نداشتند در حالی که کار آنها نیاز به خواندن دستورالعمل های بلندبالا داشت. دریستات گفت «وقت نداریم به آنها خواندن یاد بدهیم» بنابراین خودش رفت پای میز کار آنها و به شخصه چند عدد از دستگاه ها را ساخت تا مراحل کار را کامل یاد بگیرد. وقتی یاد گرفت یک دوربین آورد و از تمام مراحل فیلمبرداری کرد. او قسمت های مختلف فیلم را روی یک پروژکتور قرار داد و با یک نمودار جریان آنها را به هم متصل کرد.در کمتر از چند هفته این نیروهای بی سواد و بی تخصص، کاری بهتر و سریعتر از آنچه قبلا مکانیک های بسیار متخصص انجام می دادند ارائه کردند. اما در سرتاسر شرکت و شهر دیترویت این بخش از مجموعه کادیلاک مورد تمسخر و توهین قرار گرفت و خانه فساد جنرال موتورز نام گذاشته می شد. دریستات فورا در مقابل این اتهامات واکنش نشان داد: "این خانم ها همکاران من و شما هستند. آنها خوب کار می کنند و برای کارشان احترام قائل اند. گذشته شان هر چه که باشد، آنها شایسته همان احترامی هستند که به سایر همکارانتان می گذارید"
اما در آن زمان اتحادیه کارگران صنعت خودرو بیشتر متشکل از سفیدپوستان مذهبی و بنیادگرا بود که حتی خانم های سفیدپوست را نیز دوست نداشتند سر کار ببینند، چه برسد به فاحشه های سیاهپوست! آنها به شرکت فشار آوردند وعده بدهد که وقتی نیروهای کار از جنگ برگشتند، این خانم ها را اخراج کند.
با وجود فشارهای زیاد و بد و بیراه های فراوان که نثار او می کردند، دریستات تلاش می کرد تا حداقل تعدادی از خانم ها را سر کار نگه دارد. او می گفت "برای اولین بار در زندگی شان، این بیچاره ها دستمزد درست و حسابی می گیرند، شرایط کاری معقول دارند و حق و حقوقی دارند.و برای اولین بار آبرو و عزت نفس پیدا کرده اند. این وظیفه ماست که آنها را از طرد و نفرت دوباره نجات دهیم"
هنگامی که جنگ پایان یافت و نیروها برگشتند، خانم ها اخراج شدند و بسیاری از آنها اقدام به خودکشی کردند. نیک دریستات در دفتر کارش نشسته بود و سرش را در دستانش گرفته بود و در حالی که اشک در چشمانش داشت می گفت "خدا من را ببخشد، من در نجات این بندگان خدا ناکام ماندم"
توصیه مدیریتی :
به عنوان مدیر مجموعه برای تمام افراد احترام قائل باشیم و به آموزش صحیح نیروی انسانی بپردازیم.
|
+| نوشته شده توسط
سید مسعود محسن الحسینی در یکشنبه 25 مهر1389
|